حكيم زجاجى

727

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

كه قصد تو دارد امام جهان * به گل در تو را كرد خواهد نهان كه ما نيز با او همين گفته‌ايم * به الماس دانش گهر سفته‌ايم بدانديش چون باد برخاست زود * در اين كار نادان دليرى نمود بر پور طاهر شد از گرد راه * به دو گفت كاى مير لشكرپناه تو زين مرد نامهربان دور باش * كه سرتيز شد با تو چون ، دور باش بخواهد تو را كشت من گفتمت * ز دل گرد انديشه‌ها رفتمت بگفت اين و هفتاد سوگند خورد * به نزديك آن مير آزادمرد كه او با بغا و وصيف از نهان * چنين گفت و من بودم اندر نهان كه خون محمد بريزيد پاك * مداريد از كس در اين كار باك « 1 » دو سرور ندادند او را جواب * نگشتند از راه صدق و صواب نكردند فرمان آن بىوفا * دل و دست كردند دور از جفا بگفتند از يكدلى با تو راز * تو تن مىزنى نيست آيين و ساز سخن در دل نامور كار كرد * خرد را بر جسم [ و ] جان خوار كرد همى گفت كاكنون سخن گشت راست * مرا ترس از اين مرد در دل چراست از اين كار بايد ورا دور كرد * به خلعش دل خلق رنجور كرد نمانم كه پى برنهد بر زمين * نشيند [ به ] قصد من اندر كمين مكافات اين جانسپارى كند * ورا بعد از اين خود كه يارى كند بدان خلع با دشمنان يار گشت * به تن بر ورا پرنيان خار گشت پريشانى كار گردون نگر * دهد از پس شير خون جگر چو بالا برد سر ، به زير آورد * مقام تو در كام شير آورد پس از شهد آرد شرنگت به پيش * چو نوشى ، چشى ، ياد كن زخم نيش سه گرگ به كين بود با شير نر * نهادند دامى به دست هنر به اول نرفتند يك تن « 2 » به جنگ * ز پيكار كوتاه كردند چنگ يكى نامه آن هرسه گردن‌فراز * نوشتند نزديك تركان به راز به بواحمد آن نامبردار مير * كه اى « 3 » نامور مرد روشن‌ضمير

--> ( 1 ) پاك تار ( 2 ) بكشتن ( 3 ) كاى